Teddy Bear


ای شکم خيره به نانی بساز

ای شکم خیره به نانی بساز                تا نکنی پشت به خدمت دو

به علت مصیبتها و مشقات وارده در این یه ماه اخیر بر بنده سرا پا تقصیر نا خداگاه  مرتبا این بیت نازنین در ذهنم مرور می شود

ها  اگه گفتی چرا؟

می گم برات.

(بهنام  ذهنمو  با چه *ز* می نویسن؟)

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 12 آذر، 1386 - خانم نیک بخت , آقا درخشان

روا

به علت اصرار برادر عزیز تر از جانم (شوفر تریلی)در خرید روا مجبور شدیم علارغم میل باطنیمان آن را خریداری کنیم

و الا کلاس ما کجا  و کلاس روا کجا؟

رنو ۵ مامانیمونم طی یه عملیات چریکی  موزیانه به مامان جان غالب کردیم

روحش  شاد  بیچاره  از چاله  به چاه افتاد

داش بهنام جات خالی قرار ۵ شنبه جهت این موفقیت بزرگ  یه فقره گوسفنده زبان بسته را به هلاکت برسانیم البته زحمت این فقره با بابای عزیز تر از جانه

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 28 آبان، 1386 - خانم نیک بخت , آقا درخشان

بهناااااااااااااام

شظ یشسفث هد رثذ مخلث ئشسناسشقشف

ای وای اینا چیه

آها  فینگیلیشه  نه ببخشید  پینگیلیشه

چی منیش . آها

از دست این وبلاگ مسخرت بهنام  هی آدم مینویسه هی میپره

چی میپره؟

خوب ملوم نطق آدم

خوب بپره

مهم اینه که آدم خودش نپره

۲۰۶ تی  ۲  مدل  ۸۲  یا  روا  صفر؟

اون  بالا  تی  نیستا  بد از  (ی) اون حرفی  که بد از( ب ) میاد  نمی دونم  چرا نوشته نمیشه!

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 11 آبان، 1386 - خانم نیک بخت , آقا درخشان

................................****************............................

سلام...

خوبم  !

خوبید  ؟

خداحافظ....

پيام هاي ديگران        link        پنجشنبه، 26 مهر، 1386 - خانم نیک بخت , آقا درخشان

روز همه ياسهای خوش بوی دنيا مبارک

نازنین های مهربون

       فرشته های دوست داشتنی

              معانی کامل و زیبای عشق و محبت

الاهی قربون  همتون برم

با تک تک سلول های بدنم فریاد می زنم همتونو دوست دارم

مامان گل مانی

مامان گل آیسان

مامان گل علی

مامان گل خودم

مامان گل همسرم

ومامان گل دوستم شهناز که الان ۵ ساله رفته پیشه خدای مهربون تر از خودش

الاهی تموم مامانای ناز دنیاهمیشه سالم و شاد و سر حال باشن

(مامانی  جونم هیچ وقت روم نمیشه اینو به خودت بگم اینجا مینویسم تا خالی شم)

نفس منی اگه یه روز قرار باشه نباشی مطمئن باش  اون روز روز مرگ نفس منه  و بی تو منی هم وجود نداره اندازه خود خدا دوست دارم   (ببخشمون و حلالمون  کن)  

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 13 تير، 1386 - خانم نیک بخت , آقا درخشان

داداشی ترسيدم

خیالم  راحت که اون ور دنیا  یی و دستت به من نمیرسه  و الا خدا می دونه چه بلایی سرم میاوردی

آخه لعنتی (دور از جونت)  وقتی چیزی برای گفتن نیست  یا اگه هست حوصله گفتن نیست چه اصراری برای نوشتن

خوب حالا بذار یه داستان برات تریف کنم شاید از دلت دراد

داستان یه مرد ماهی گیر مکزیکی که هر روز ۵ ساعت ماهی گیری میکرد  روزی ۲ یا ۳ ماهی می گرفت  یه روز همین طور که داشت ماهی میگرفت یه سر مایه دار که برای تفریح و استراحت به دهکده اونا اومده بود او نو دید

مرد سرمایه دار(الف)  به مرد ماهی گیر( ب) گفت  روزی چند ساعت کار میکنی و چند تا ماهی

می گیری

(ب) :روزی ۵ ساعت  هی شاید  دو تا یا سه تا

(الف):خوب بد از کار  چه می کنی

(ب)خوب شش روز که همین طوری کار میکنم ماهی ها رو میفروشم  بد روز  تعطیل با بچه ها وهمسرم میام لب رود خونه  من آتیش روشن میکنم  بچه ها بازی میکنن  من پیپ می کشم همسرم آواز می خونه وهمه  لذت می بریم

(الف)چرا بیشتر کار نمی کنی

(ب)چرا بیشتر کار کنم؟

(الف)تا ماهی بیشتری بگیری

(ب)خوب بد

(الف)بد ماهی بیشتری میفروشی

(ب) خوب بد

(الف) بد پول بیشتری به دست میاری

(ب) خوب بد

(الف)بد میتونی دو تا قایق بخری

(ب)حوب بد

ـالف)بد  دو با ره بیشتر ماهی می گیری

(ب)خوب بد

(الف)بد اونا رو میفروشی وپول بیشتری به دست میاری و سه یا چاهار تا قایق می خری

(ب)خوب بد

(الف)بد میتونی یه تعاونی باز کنی و کار فرما شی چن تا کار گر میگیری

(ب)خوب بد

(الف)بد حسابی پول دار میشی

(ب)خوب بد

(الف)بد می تونی آخر هفته ها با بچه ها و همسرت بری کنار رودخونه وآتیش روشن کنی وپیپ بکشی  بچه ها بازی کنن و همسرت آواز بخونه و حسابی بهتون خوش بگذره

این  داستان عین زندگی خیلی از ماهاس مگه نه داداشی؟

(یه کم  یواشکی)

عینکا رو بزنید 

امیدوارم بهنام خابیده باشه    

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 30 خرداد، 1386 - خانم نیک بخت , آقا درخشان

ای دريغا

از دیروز ارسال  پیامهای تبریک دوستان به مناسبت روز پرستار که اول خرداد از طریق sms  شروع شده همه لطف دارن خیلی ولی هیچکی از درد دل ما پرستارا خبر نداره ینی خبر دارنا ولی خودشونو زدن به بی خبری شاید این طوری براشون بهتر باشه

........این پیام و تا ۳ روز دیگه نخون....

.....طاقت نیاوردی

روز پرستار مبارک

.......ای آرامش دهنده آلام درد مندان قدر دان زحمات شما هستیم

.......روزت مبارک

وچندین پیام دیگه    ولی یکی از این پیاما از همه بیشتر بهم چسبید از طرف یه دوست پرستار

(ای دریغا که ندانسته پرستار شدم موسم عیش و خوشی همدم بیمار شدم  همچنان  سوند زدم و منتظر ادرار  شدم)

الان حتما میگید از چی این پیغام خوشت اومد؟

اگه شما هم یه پرستار بودید  حتما می فهمیدید

میدونید ما تو کارمون یه آیین نامه داریم به اسم منشور حقوق بیمار 

بیما حق دارد که........................................

بیمار حق دارد که......................................

بیمار حق دارد که......................................

ولی هیچ منشوری برای حقوق پرستار وجود نداردـ(منظور جمع حق)

بگذریم درد دل زیاد  ولی دله گفتن نیست

در آخر یه پیام بهداشتی از طرف یه پرستاربرای خانمای بالای ۳۰ سال  حتما هر شش ماه یه بار خودتونو  چکاپ کنید

پيام هاي ديگران        link        يكشنبه، 30 اردىبهشت، 1386 - خانم نیک بخت , آقا درخشان

شعاری برای زيستن

شاید این نوشته رو خیلی ها قبلا  خونده باشن ولی من چند روز پیش دیدمش فکر کردم حتما ارزش نوشتن اینجا رو داره   تا نظر شما چی باشه

(شعاری  برای زیستن)

حرمت اعتبار خود را،هرگز در میدان مقایسه خویش با دیگران مشکن که ما هر یک یگانه ایم موجودی بی نظیر و بی تشابه

و آر مانهای خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن ، تنها تو می دانی که :بهترین:در زندگانیت چگونه معنا میشود . از کنار آنچه به قلب تو نزدیک است اسان مگذر بر آنها چنگ در انداز،آنچنان که بر زندگی خویش ! که بی حضور انان ،زندگی مفهوم خود را از دست می دهد

با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فردا های نیامده ، زندگی را مگذار که از لا بلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود هر روز، همان روز را زندگی کن بدینسان تمامی روز را به کمال زیست کرده ای و هرگز امید از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری

رویاهایت  را فرو مگذار  که بی انان زندگانی را امیدی نیست و بی امید زندگی را آهنگی نباشد

از روزهایت شتابان گذر مکن که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه سر آغاز خویش ، که حتی سر منزل مقصود را گم کنی . زندگی مسابقه نیست،زندگی یک سفر است و تو آن مسا فری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاری است

                                                                                  (نانسی  سیمس)

این نوشته ها خیلی به من چسبید  یه جورایی توش غرق شدم

امیدوارم بتونم بهشون عمل کنم

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 5 اردىبهشت، 1386 - خانم نیک بخت , آقا درخشان

کاسه آجيل

ای  وای فقط نخوداش موند کاسه آجیلمونو  میگم  آخه کامپیوتر من  به علت کمی جا در خونه روی  میزی که جلوی مبلها باید باشه و نیست قرار داره و کاسه آجیل هم درست زیر میز  منم وقتی شروع می کنم به خوندن  وب لاگهااصلا حواسم نیست که دارم چه کار میکنم  تازه شانس آوردم که  روی شیرینی ها رو  سلیفون کشیدم والا  تا الان دخل اونام اومده بود

سرتونو درد نیارم  تخمه کدو ها تموم.........

تخمه ژاپنی ها هم تموم

امان از بادم تلخ  که وقتی یکیشو بخوری مجبوری چنتا  دیگه هم بخوری که تلخی اون اولی از دهنت بره

الغرض  بادم و  پسته هم تموم                 فقط موند نخوداش

ای وای خدا آبلیمومونم   تموم شده!این یکی  دیگه کار درخشان جان

بگذریم  امشب دو تا  وب لاگ خیلی قشنگ خوندم  اولیش مال هیرودیا  عزیز بود  دومیش  داستانهای قشنگ داداشیم بود

(البته  پروانه جون  جمال وبلاگ  تو رو که خیلی عشقه).....به قول آقا جون......

باید یه فکری برای میز  کامپیوتر بکنم  یه فکری هم برای جای آجیل   آخه  ما هنوز کلی دیدو  بازدید  عیدمون مونده اگه به داد اجیلا نرسم مجبوریم دوباره بخریم

پيام هاي ديگران        link        پنجشنبه، 23 فروردين، 1386 - خانم نیک بخت , آقا درخشان

حاضر ! بعد از يه غيبت گنده

نزدیک  ۲۴-۲۳  روز  که  نتونستم به  قول  بهنام آپ  کنم

امشب  دل و زدم به دریا با وجود اینکه فردا باید ساعت  ۳۰/۵  از خواب  پاشم نشستم پای کامپیوتر   حقیقتا  دلم تنگ شده بود   غرغر های داداشیم هم  مزید بر علت

امسال اولین سالی بود که سال تحویل پیش قوم  ظالمین بودیم هر سال یا خونه خودمون بودیم یا  خونه مامانم  یه سالم  که من  شیفت بودم و  درخشان عزیز  منزل

روز ۲۹ ساعت ۸ صبح از خونه به مقصد  تویسلند(تویسرکان) با خانم گلی ..رنو مونو میگم...همراه همسر عزیز  راه افتادیم   طبق معمول  بنده شوفر وعباس آقا کمک  راننده  الحق  هم  که کمک راننده  فوق العاده ای هم هست

خلاصه مسیر  ۷ ساعتی رو  ۱۳ ساعته  رفتیم

ساعت ۸ شب توسرکان بودیم جای همه  خالی  خیلی خیلی خوش گذشت

سال تحویل همسر دلبند ما در حمام به سر می بردندمن هم در جوار  مادر شوهرو خواهر شوهر ها و برادر شوهر های عزیز

بالاخره تونستیم با آق داداشمون اون ور کره زمین تماس بگیریم  خدا رو شکر حالش خوبه تویسرکان واقعا شهر قشنگی پر درخت گردو هوای پاک کوهستانی مردم مهمان دوست  امسال هم که دیو سرما  خاله بهارو دزدیده بود  اونجا مرتب برف  میاومد

عکسهاشو به محض اینکه بهنام یادم بده حتما اینجا میگذارم

پيام هاي ديگران        link        سه شنبه، 21 فروردين، 1386 - خانم نیک بخت , آقا درخشان